*
سلام ... اومدم ، هفته دفاع مقدس مبارک و یاد شهیدان عزیز گرامی *
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 12:0  توسط من ...
|
خرمشهر ، شهر خرم و آباد پس از اشغال ویرانه شد ... . اما پاره تن ملت را به بهای تن ها خریدند و پس از ۵۷۵ روز خرمشهر آزاد شد .



مگر همواره در نبرد ایمان و آهن، ایمان پیروز نیست و تنها قلبهای استوار به ذکر خدا آرام خواهند گرفت.
چه خانه ها ویران شد ، چه جانها که فدا شد و چه عزیزانی به اسارت رفتند ... یاد شهید بهنام محمدی بخیر ... جوانی سیزده ساله که نشان داد می توان به جوان اعتماد کرد ... آزادی خرمشهر نماد تلاش یک ملت بود . به خرمشهر که رفتم خانواده ای بدون داغ جوان ندیدم ... هنوز آثار آن اشغال بر دیوار شهر سنگینی می کرد و هنوز می شد بوی شهید را فهمید و معنای غربت را ... هنوز می شود صدای شهید خرازی را شنید ... هنوز می شود زخم را حس کرد ... و غیرت را فهمید ... کاش قدر دان باشیم ...

می بینی ؟ او با پای خود آسمان را فتح کرده و ما با نعمت دو پا زمینگیر ِ زمین شده ایم .

و این هم مسجد جامع نماد سنگر بودن مساجد ... و توکل به ذات حضرت حق ...
* سلام ... روز فتح خرمشهر روز پاسداشت شهدای گرانقدر است . ولی با این همه باز دلم برای شهدا تنگ شده .... *
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد 1389ساعت 13:57  توسط من ...
|

امروز بیت پیامبر حق در ماتم فرو رفته است ... . حسنین مادر را می خواهند و زینب کبری باید داستان صبوری را آغاز نماید . امشب شیر خدا و یاور حق اشک می ریزد . و فاطمه س در شب و پنهان به خاک سپرده می شود .
چه گذشت بر امتی که چند روزی پس از پیامبر حق در خانه اش را آتش زدند و سیلی بر صورتش ... کاش هر چه زودتر منتقم آل محمد ظهور نماید ...
* سلام ... امشب شب شهادت بانوی دو عالم هست ... اگه دلتون شکست یا اشکی ریختین التماس دعا دارم .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389ساعت 15:18  توسط من ...
|
نام و نشان را طلب کردن جدید نیست ... زمان وسوسه می کندت تا گاه به هر قیمتی نام در تاریخ ثبت شود . اما در میان این بچه ها بگردی ، هیچ کس را مدعی نخواهی یافت . مگر نه این است که خدا را می خواهد؟ او را با نام و نشان کاری نیست . او آمده تا بماند . گاه آمدن آرزوی دیدن یار دارد ... مگر نه این است که این خاک و بیابان بوی غربت علی (ع) دارد و مظلومیت زهرا (س) ...
او را باکی از سوختن نیست چرا که پروانه وار زیستن را دوست دارد . اینجا هر جا را بکاوی خبری از تعلق نیست . خاک است و خاک ، توکل و توسل . مگر نه این است که خاک مایه وجود است و هر کسی که دور ماند از اصل خویش ... . آری اینجا به حق و اصل وجودی نزدیک می شوند . چنین است که جان بر کف می نهند.او که مولایش حسین (ع) است را از مرگ باکی نیست . دنیا برای تن او زندان است . او می بیند آنچه را هر کسی نمی بیند ...

اینان را ببین رنگ غربت و مظلومیت مادرشان زهرا (س) را گرفته اند. در گمنامی خویش می جنگند تا نام دین خدا ماندگار ماند . از هر چه لقب پاکند . سلوکشان یادآور پیام آور رحمت پیامبر مهر و رحمت حضرت محمد (ص) است ، اینجا بزرگ و کوچک ندارد ه
مه در قالب برادر می گنجند و برادر در اینجا واژه ای ورای معنایی است که ما می دانیم . بعضی شان هنوز هم در اوج غربت ظاهری مانده اند . هنوز دیده ام مادرانی که انتظار دیدار جسم فرزند خویش را دارند ... مادری می گفت او به آرزوی خود رسید ولی می خواهم پیش از مرگ با جسم فرزند خویش وداع نمایم . مادر است دیگر ...

فاطمیه با غربت عجین شده است ، مگر نه این است که پاره تن رسول حق را مدعیان حق پرپر نمودند ... مگر نه این است که منزلی که مهبط فرشتگان بود طعمه حریق خودخواهی گردید ... فاطمه (س) سیلی خورده ره گم کردگان بود ... شهدایمان تنها گریه بر مصیبت زهرا (س) نکردند ، حقیقت جو هم بودند . مصیبت بدون بصیرت بی معناست .منتقم خاندان پیامبر و سربازی در رکاب حضرت مهدی (عج) بصیرت می خواهد ... . شهدا الگوی ما هستند .

کاش زمان خوبان را وسوسه نمی کرد و کاش ایمان آنقدر قوی شود که دنیا با همه جاذبه اش فریبنده نباشد . کاش فراموشکار نبودیم . و کاش برای باقی ماندن در جهل خویش از دین و شهدا مایه گذار نبودیم ...
بیایید به خاطر مادر سادات ریاکار نباشیم ...
بیایید به حرمت خون شهدا با مردم صادق باشیم ...
*سلام ... بازم دلم برا شهدا تنگ شده ... خسته ام از ریا و دروغ ... دلم برا آقامون تنگ شده ...
السلام علیک یا فاطمه الزهرا (س)*
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 3:18  توسط من ...
|

از جان گذشتن سخت است اما اگر معشوق حقیقی خریدارش شود راحت می شود . عاشق را دیده ای در همه چیز معشوق را جلوه گر می بیند.این جا و آن جا همه جا اوست . عاشق سعی در لیاقت دارد .
چه کردند آنان که جز خدا خریدار وجودشان نشد. چه کردند آنان که پروانه وار گرد لطف حق چرخیدند و از سوختن باکشان نبود. چه را در درون خویش کشتند تا لایق خدا گشتند؟ دیده ای چهره شان مدعی نیست ... . کوهند ولی قدر پر کاهی منت ندارند.
نیمه شب هاشان دیدنیست ... ندبه هاشان شنیدنی ... .
زینب وار دیدن قسمت هر کسی نیست . باید خود را کشت . من در میان نباشد مس درون پاک می شود.در میان معرکه نماز خواندن هنر هر مرد نیست ؛ مرد خدا می خواهد . وضوی عشق قسمت هر کس و ناکس نیست. در این بازار عاشق را خریدارند ...

"ما رایت الا جمیلا" را هر دهانی هرگز نمی گوید ... زینبی می خواهد . هر مادری در فراق فرزند نازنین این چنین آرام نیست .
نکند ظلم کنیم ...
خون او تازه است هنوز ...
او شهید است و شاهد است ...
ضعف من ، ضعف تو را می بیند ...
او دلش می سوزد ...
او خریدارش خداست ...
خریدار من و تو چه کسی خواهد بود ...؛
زمین یا آسمان، عرش یا فرش ؟

پای را داده و باز آمده است . او چه دیده است که ما ندیده ایم . سر عشق را به هر کسی نمی گویند.
*سلام . صبح جمعه است ... ندبه ای دیگر در انتظار مهدی موعود عج ... براستی خریدارمان کیست ؟*
+ نوشته شده در جمعه بیستم فروردین 1389ساعت 6:23  توسط من ...
|

در این آغاز سال جای یک گل خالیست ...
بی او بهار نیست ...
زندگی زیبا نیست ،
او که باشد حرفی از غم نیست ...
آن زمان زمین هم آسمانی است ...؛
دل ما نورانی است ... .
اللهم عجل لولیک الفرج

* سلام ... سال نو رو تبریک میگم.این بار اومدم به امید خدا بنویسم .*
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 1:39  توسط من ...
|
*سلام ... پس از مدتها اومدم ....
چهره هاشان معرف سادگی آنان بود.و شناسنامه آنان نشان از بی نشانی آنان داشت ... . آنان پیرو همان بزرگی بودند که بارها به طالبان دنیا گفته بود دنیایتان را نمی خواهم؛امام علی علیه السلام .
مرد میدان بودند و معامله با خدایشان داشتند.خدایشان گفته بود و نرید ان نمن علی الذین استضعفو فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلم الوارثین . دور از کاشانه آمده بود تا از میهن و دین خود حمایت کند.هر کس که بود در این محدوده همان لباس خاکی را می پوشید فرقی نداشت دکتر باشی یا مهندس،کارگر یا معلم،کشاورز یا دانشجو .این را که می بینم چند چیز در ذهنم تداعی می شود ... به زیارتخانه خدا که می روند همه یک دست همان لباس ساده و بدون تکلف احرام را می پوشند و خدایشان هم در روز رستاخیز آنان را به همین شکل محشور خواهد نمود.
به راستی که از همه قید و بند ها رسته بودند.با آن سختی و دشواری در گرما یا سرما ، زیر گلوله همه نماز و نافله خود را به جای می آوردند. دعاهایشان به هنگام آغاز عملیات زبانزد همه است.هنوز می توان صدای ناله الهی العفو را در شلمچه شنید.هنوز می توان ترکش های آهنین را دید.
نمی دانم چه شده است که اکنون و در اوج آرامش نمازهای واجب با سستی روبرو شده اند.نمی دانم چه شده است که مستحبات را به کنار نهاده ایم . و براستی جای شهدا خالیست .... راه آسمان باز است کاش آسمانی بشویم ... .
ستاره ها کم راهی زمین می شوند ...
شهاب وار می آیند ...
چند روزی مسافر زمین اند و بعد ....... پرواز به اوج و در بلندی ...
و ما وامانده در زمین بی حاصل ...
گاه کسانی هم کاروان ستاره ها اوج می گیرند ...
راه آسمان با همه سختی های خود باز است ....
آسمانی ها هم ابتدا گرد ِ خاک زمین را خوردند؛
ولی آسمان لایق درک وجود مهربانشان شد ...

*دو روز قبل سالروز شهادت معلم شهید علی اکبر اسعدی بود.
او که همزمان با معلمی تدریس عشقش تا قیامت رهنمون ماست
روحش شاد و یادش گرامی*
+ نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 4:23  توسط من ...
|
یا حسین ابن علی دستمان را دست گیر ...
خسته و پریشان دلیم ...
یا حسین ابن علی شاعر دفتر خون، خون خدا سخت محتاج دعايت هستيم
يا حسين نكنه يه روز بشه پا روي خونا بذاريم
سلام
دلم خيلي براي شهدا تنگ شده ...
مي خوام برم بهشت زهرا ... آخه اونجا با بقيه جاها فرق داره ... اونجا هم يه قطعه هست كه شهدا بي سرن ... اونجا هم بودن مادرايي كه بدن تكه تكه شده ديدن ... هستن مادرا و پدرايي كه هر هفته ميان سر مزار شهداي گمنام ... هنوز مي گن دلمون مي خواد فرزندمون رو در آغوش بگيريم ...
يا حسين عليه السلام ما هم دلمون هوايي شده،دلمون مي خواد بيايم زيارت ... مي گن بين الحرمينت خيلي صفا داره ... يا حسين عليه السلام دلم مي خواد بيام سر ساحل فرات بنشينم و اشك بريزم ... دلم مي خواد بيام سر گودي قتلگاه گريه كنم ... يا حسين دلم مي خواد بيام برا غريبي خواهرت حضرت زينب سلام الله عليها گريه كنم ...
خدا كمكمون كن قدر خون رو بدونيم چون هميشه خون دين رو حفظ كرده .... .
خدايا زيارت حضرت اباعبدالله را نصيبمون كن ... .
خدايا كمكمون كن قدر شهدا رو بدونيم ... .



+ نوشته شده در پنجشنبه سوم دی 1388ساعت 14:10  توسط من ...
|
شهید؛لفظی است به بلندای تاریخ،به عمقی بی انتها،به وسعتی سراسر ناپیدا .... .
شهید را خریدارش جز خدا نیست.شهید یعنی همان ستاره ای که جاودان نور بخش است،تا جاودان الهام بخش.شهید یعنی سر وتن باختن،وقتی جز خدا رو نبینی چه باک از تکه تکه شدن ... هزار بارم بری باز میای میگی خدا جونم همه چیزم فدات.
می دونی من که ندیدمشون وقتی بودن ولی از هر کی می شنوم بون استثنا میگن:زمینی نبود.
آره شهید زمینی نیست.شهید اونقد گریه کرده که آینه دلش جز خدا رو نشون نمی ده.اونقد تلاش کرده، اونقد نماز خونده،اونقد دست رد به دنیا زده،دنیا ازش خسته شده.دنیا ظرفبت وجودشو نداشته ... خدا گفته بنده خوبم بیا... بیا پیش خودم ... خودم خریدارتم...
تازه می دونی این بنده خوب دوستی خدا رو با چی اثبات می کنه؟ با خون ...
نکنه شهدا رو فراموش کنیم ....
نکنه خدا ازمون ناراحت بشه ....
نکنه ......... .



+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 13:39  توسط من ...
|